تبليغاتX

درد دلهای منتظر

اللهم صلٌ علی محمٌد و آل محمٌد و عجٌل فرجهم : طرح گامی به سوی ظهور به صورت ماهیانه و برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت ولیعصر برقرار است ، دوستانی که مایل به شرکت در این طرح غیر حضوری می باشند می توانند در هر ماه قمری  تعداد صلوات هایی را که تا پایان آن ماه ختم می کنند را در قسمت منتظر منتظر به اطلاع ما برسانند منتظر حضور عاشقانه شما عزیزان هستیم.  یا مهدی ادرکنا

خدايا بلا و گرفتاري بزرگ شد و راز پنهاني آشکار شد و پرده از روي کار برافتاد و زمين تنگ شد و آسمان خودداري کرد و به درگاه تو اي پروردگارا شِکوه آوريم و بر تو در سختي و آساني اعتماد کنيم ، خدايا درود فرست بر محمد و آل او آن بزرگاني که بر ما فرمانبرداريشان را واجب کردي و بدينوسيله منزلت و مقامشان را به ما شناساندي ، بگشا از ما به حق ايشان گشايشي فوري چون چشم برهم زدن يا زودتر از آن ، يا محمد يا علي يا علي يا محمد ، يا ريم دهيد که به حقيقت شمائيد ياور من و کفايتم کنيد که براستي شمائيد کفايت کننده من ، اي مولاي من يا صاحب الزمان به فريادم رس به فريادم رس به فريادم رس ، مرا درياب مرا درياب مرا درياب

برسد به دست مبارک آقا امام زمان (عج)

 

به نام خدا

اللهم کن لولیک الفرج

السلام علیک یا مهدی یابن فاطمه الزهرا

 

مولا جان دیده به راهیم تا با ظهور جهانیتون غم دلمون کم بشه مهدی جان ،غم دلمو چه جوری بگم که منم گناهکارم

هر چند اینا حرف دل تموم منتظرای ظهورتونه

از کجا شروع کنم که آقا جان خود شما بهتر میدونید.

 

....مدتهاست که دیگه تو این سرای فانی کسی کاری به درجه ایمان کسی نداره و برتری آدما به مدل ماشینو خونه ولباسو اینجور چیزا شده .

 

....مدتهاست که یکی اونقدر تو دنیای رنگارنگ و پوشالی خودش سرگرمه و اونقدر میخوره که لذت خوردن رو هم از دست میده ، در حالیکه یکی دیگه از گرسنگی به هر کاری تن در میده .

 

....مدتهاست که حریم خونواده ها شکسته شده و بچه به بزرگ احترام نمیذاره وصداشو بلند میکنه ، زنو مرد به هم خیانت میکنن .

 

....مدتهاست که جوونا خیالی جز خیال بی خیالی خودشون ندارن و مقدسات بینشون کمرنگ شده .

 

....مدتهاست که ظالم بر سر مظلوم چیره شده و خون مردم بی گناه خونخواهی نداره .

 

.... مدتهاست که ...

 

آقای مظلومان مهدی جان هنوز هم بگم؟

 

یابن الزهرا ،آیا وقت اون نرسیده که به این انتظار طولانی پایان بدین وحق مظلومو از ظالم بگیرین وهمه جارو از عدالت پر کنین؟ آقا به خدا خسته شدیم .به خدا دلمون گرفته وهیچ چیز دوای این دل بی طاقت نیست .

آقا جان ما باز هم منتظر میمونیم تا یه جمعه دیگه از راه برسه شاید بیایید.

تا اون موقع برا سلامتی شما دعا میکنیم ودعا میکنیم دست عدالت شما از آستین بیرون بیاد وبر سر همه مظلومان کشیده بشه .

 

                               امین                                  

یا مهدی ادرکنی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384ساعت 11:32  توسط دو منتظر همراه  | 

امروز می خواهم از فاطمه بگویم

از فاطمه سخن گفتن کار ساده ای نیست ، فاطمه هر چه هست خوبیست ، در مورد فاطمه فقط می توان گفت 

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

یا فاطمه ...

درسته که از ساداتم ولی جرات نمی کنم به شما بگم مادر

آخه من کجا و شما کجا

من غرق در گناه و شما غرق در پاکی

یا فاطمه شرمنده ام .

یا فاطمه از توبه هایی که شکستم شرمسارم ، از اون قول هایی دادم و وفا نکردم شرمنده ام

یا فاطمه من گنه کارم ، عهد شکنم ، ولی شما که بزرگید شما که کارتون درسته

خودتون اصلاحم کنید ، خودتون بکشونیدم به راه راست

به امید روزی که وقتی میگم سیٌدم خجالت نکشم

و اما فاطمه ........................

۱۷۰۰ سال است که همه هنرمندان چهره نگاران و پيکره سازان بشر در 

 نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.

اما مجموعه گفتار ها و انديشه ها و کوشش ها و هنرمنديهای همه در

طول اين قرن های بسيار به اندازه اين يک کلمه نتوانستند عظمت های

مريم را باز گويند که: مريم مادر عيسی است.

   و من خواستم با چنين شيوه ای از فاطمه بگويم باز درماندم:

   خواستم بگويم:فاطمه دختر خديجه بزرگ است ديدم که فاطمه نيست.

   خواستم بگويم:فاطمه دختر محمد(ٌص) است ديدم که فاطمه نيست.

   خواستم بگويم:فاطمه همسر علی است ديدم که فاطمه نيست.

   خواستم بگويم:فاطمه  مادر حسين است ديدم که فاطمه نيست.

   خواستم بگويم:فاطمه مادر زينب است باز ديدم که فاطمه نيست.

   نه اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

        فاطمه فاطمه است.

شهادت حضرت فاطمه رو به همه شما دوستان تسلیت میگم

 

 

 

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید

                                     گل تاب فشار در و  دیوار ندارد

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 20:8  توسط دو منتظر همراه  | 

گریبان چاک کن کزشوق آن دلدار می آید

 زمان عاشقی گل می کند ، گلزار می آید

 

سوار مشرقی با یک سبد خورشید در راه است 

جمال یوسف کنعان سوی بازار می آید

 

از این آتش که در دامان قدس افتاده می بینم

 علی با اذن حق ، با خنجر تبار می آید

 

اگر چه دیده خون شد از فراقش ، صبر می باید

 ز نخل صبرآخر ، شاخه ها پر بار می آید

 

چه بیم از دشمنان ، تا ذوالفقار حیدری با ماست

همین فردا ، جهان بر دشمنان دشوار می آید

 

حرامی می کند نسل ستم ، گر در حریم ما

حرامی زاده در انظار مردم خوار می آید

 

بساط آفرینش را عدالت گستری یاران

چو نور مهر ناگه از شبان تار می آید

 

شنو آوای جاءالحق ، طنین افکنده درعالم

خدیو جان نثاران ، احمد مختار می آید            

 

به فرزندان بو سفیان ، مجال یک نفس باقی است

بدو بازو و تیغ حیدر کرار می آید  

 

پریشان خانه دل را منور کن به نور عشق

چمن جوش بهاران زد ، گل دیدار می آید

 

شاعر : محمد حجتی پریشان

مجله موعود شماره 47

 

یا مهدی به خدا دیگه وقتشه

دیگه وقتشه که بیای و هر چی ظلم و ستم و بی عدالتی و فراموشی تو این عالم هست به حکمت خودت درستشون کنی

 

یا مهدی ادرکنا

 

دوستان عزیز مطلب پایینی رو هم حتما بخونید و نظرتونو بگید

 

یا حق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 13:3  توسط دو منتظر همراه  | 

 

در ایام محرم ... خانه ای در کشور انگلستان ... جمعی سیاهپوش ... بساط دیگ و آتش و نذری و عشق به مولا حسین ...

در این میان دو زوج مسیحی تازه مسلمان که هر دو پزشک هستند با شور و عشق و حال در مجلس مولایشان خدمت می کنند . حال بخوانید دلیل این شور و حال را از زبان خانم دکتر انگلیسی تازه مسلمان:

* درست است شاید عادی نباشد اما من دلم ربوده شده عاشق شدم و این شور و حال که می بینی به خاطر محبت قلبی من است .

-  دلربای تو کیست ؟ چه عشقی و چه محبتی ؟

* من وقتی مسلمان شدم همه چیز این دین را پذیرفتم به خصوص این که به شوهرم خیلی اطمینان داشتم و می دانستم بی جهت به دین دیگری رو نمی آورد . نماز و روزه و تمام اعمال و برنامه های اسلام را پذیرفتم 

فقط در یک چیز شک مرا فرا گرفته بود و آن هم مساله آخرین امام و منجی این دین مقدس بود که هر چه فکر می کردم برایم قابل هضم نبود که شخصی بیش از هزار سال عمر کند و باز با همام طراوت ج.انی ظهور کند و اصلا پیر نشود .

تا اینکه

در ایام حج ... کاروان حج لندن ... تازه مسلمان انگلیسی ... سفر حج ... با شکوه ترین مظهر دین ... اولین بار دیدن خانه محبوب

به طوری متحول شدم که تا آن وقت اینچنین منقلب نشده بودم تمام وجودم می لرزید و بی اختیار اشک می ریختم.

روز عرفه ... صحرای عرفات ... تراکم جمعیت ... گویا قیامت است و اینجا صحرای محشر

در آن شلوغی ناگهان متوجه شدم که کاروانم را گم کرده ام

هوای داغ ... سیل جمعیت مانند موجی به این سو و آنسو می رفت

کسی زبانم را نمی فهمید و من حیران و سرگردان و خسته و بی پناه نمیدانستم چه کنم و غروب آفتاب نزدیک بود . گوشه ای نشستم و شروع کردم به گریه کردن  و گفتم خدایا خودت به فریادم برس

در این لحظه دیدم جوانی خوش سیما جمعیت را کنار زده به سمت من می آید چهره اش چنان جذاب بود که تمام غم و ناراحتیم فراموشم شد با لهجه فصیح انگلیسی به من گفت : " راه را گم کرده ای ؟ بیا تا من قافله ات را به تو نشان دهم . " هنوز بیش از چند قدم پیش نرفته بودیم که با چشم خود و در نهایت تعجب کاروان لندن را دیدم . از او حسابی تشکر کردم و موقع خداحافظی به من گفت  : " به شوهرت سلام مرا برسان . " من بی اختیار پرسیدم : " بگویم چه کسی سلام رساند " گفت : " بگو آن آخرین امام و آن منجی آخرالزمان که تو در رمز و راز عمر بلندش سرگردانی من همانم که تو سرگشته او شده ای " تا به خود آمدم دیگر آن آقا را ندیدم....

 

با الهام از مجله صاحب الزمان ( شماره 14 ) صفحه 25

 

وای بر ما ... وای بر ما

آن زن در انگلیس و در خانواده ای مسیحی به دنیا آمده و ما در ایران و در خانواده ای مسلمان .... ما ادعای مسلمانی داریم و ادعای انتظار فرج ... ما خود را عاشق امام زمانمان می دانیم

ولی آن زن امام زمانش را دید ولی ما ........

 

یا مولانا صاحب الزمان ادرکنا

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 12:49  توسط دو منتظر همراه  |